درباره نویسنده
سام وان
یک قلم آدم - از نوع به فنا رفته اش!
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • معذرت
  • ما بی غمان مست ...
  • یه استاد دیگه !
  • کوچیکش هم بزرگه !
  • سینمایی که به واقع فا‌‎/حشه خانه ...
  • افاضات استاد
  • در تکریمِ شون ...
  • در مذمّتِ شون
  • مولتی موضوع
  • السلام علیک
  • Restart :)
  • ای دلبر ما ...
  • عمر می گذرد ...
  • یه عادت تلخ
  • عشق دانشگاه !
  • استدلال
  • اشتباه نکن!
  • معشوق خیالی
  • جاهای خالی پر نمی شوند :)
  • چه بچه هایی !
  • من ِ بی لیاقت :(
  • استاد باحال ما :)
  • معذرت
  • اون دنیا
  • تنهایی
  • برای باز بازان !
  • امیدم رو هم گرفت
  • بگذارید فراموش کنیم ...
  • باید که بمیرم !
  • روزه مستحبی زوره ؟
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
دوستان من
  • ریز
  • وب نوشته های یک پزشک سابقا عمومی
  • یادداشت های یک دختر ترشیده
  • mistaken
  • ریز نوشت
  • زهرا
  • سیب های کال
  • برای دخترم بهار که منفی ده سال دارد
  • همین جوری
  • چشم و چراغ
  • کلاغ رو سیاه
  • غار نشین
  • یکی یکی (قل بزرگه ی من!)
  • بهار من
  • نقطه سر خط ...
  • آغازی دوباره
  • متولد مهر - دخمه ای برای همدلی
  • عاشق کوهستان
  • نوشا هستم
  • یاد دوست
  • دنیا دو روزه
  • آروا
  • عاشقانه های نسیمی
  • غریبه ای تنها
  • سیاه مشق
  • سرخ و سبز
  • Fall Rain
  • آسمان بی رنگ
  • دوستجونا-سحر-یگانه
  • Lovely Girl
  • good girl.maryam
کدهای اضافی کاربر


سفارت دل ; -)
این چه سوالی بود آخه ؟!
معذرت
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/۱۱/٢٧

سلام -
یه از خدا بی خبر ،یا از روی دشمنی یا برای مزاح برداشته شماره منو گذاشته داخل اینترنت واسه خیلی از اون کسایی که داخل وبلاگم کامنت گذاشتن . هم چنین داخل چت روم های یاهو  و .... - دهن ما سرویس شده این چند روز -
نمی دونم چی نوشته ، اگه نا مربوط بوده معذرت .

یا حق !


 

نظرات ()



ما بی غمان مست ...
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/٩/٦

ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم
همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند	
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای	
ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم
پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد	
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم
کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه	
کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار	
این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم
گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم
نظرات ()



یه استاد دیگه !
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/۸/٢۳

+ استاد مطمئنید این معادله همین یه جواب رو داره ؟
- آره، اگه شک دارید میخواید (می خواهید) قسم بخورم !؟
+ نه استاد ممنون، قبولتون داریم :)

 

پ.ن: بر اساس یک داستان کاملا واقعی !
پ.ن.2 : استاد های ما شب ها توی آب نمک می خوابند.
پ.ن.3 : پی نوشت 2 را دروغ گفتم! :)
پ.ن.4 : سوال زیر مخاطب خاص دارد ... 

سوال : سحر یا محمد قضیه ی این فوروم که بحث می کنید روش چیه ؟ 

:)

نظرات ()



کوچیکش هم بزرگه !
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/۸/٢۳

بعضی ها فکر می کنند اگه حالا تفننی یه گناهی بکنن زیاد مهم نیست و خدا می بخشه. مثلا اگه بی دلیل چپ چپ نگاه کنن یا نه مثلا بلند بلند بخندن و ... طوری نیست !

ولی تصور کن که داری تند تند می دوی به سمت یه مقصدی،
حالا اگه یه تیغ کوچومو موچولو بره داخل پات سرعتت چقدر کم می شه ؟

اونم مثل اینه .
مواظب باشیم.
گناهای کوچیکمون رو نادیده نگیریم . 

نظرات ()



سینمایی که به واقع فا‌‎/حشه خانه ...
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/۸/٧

یکی دو هفته پیش فرج الله سلحشور (کارگردان سریال یوزارسیف) در پاسخ به این که آنجلینا جولی قصد دارد به ایران بیاید و در یک فیلم ایرانی به بازیگری بپردازد، گفت : "... سینمایی که فا‌‌حشه‌خانه است باید برای ادامه فعالیت خود نیز فاحشه بین‌المللی بیاورد ..."
این جمله همانا و تخریب شخصیت آقای سلحشور در قریب به اتفاق شبکه های اجتماعی همانا.
اما بیایید با دیدی خارج از تعصب و تأثر از جمع جو‌ زده به ماجرا نگاه کنیم. آیا برای ملتی که مدعای اسلامی و شیعی بودن است، سینمایی مثل این جز فاحش و فا‌‌حشه خانه است؟
باید گفت فاحش و فا‌حشه تنها آن مرد و زنی نیستند که به حرام همبستر شده اند، فاحش و فاحشه هر مرد و زن لاابالی اند که منفعت و لذات دنیایی خویش را محور اعمال خود قرار داده اند و از شرع چشم گرفته اند.
حقا که انصاف باید داد به امثال آقای سلحشور و آنچه را در این میان باید کوباند و رویش علامت سوال گذاشت سینماست نه ایشان.
سینمایی که طنزش بر محور تخریب و تمسخر و رقص و آواز است و توهین به قومیت ها و ساده دلان روستایی و جِدّش بر محور قتل است و خشونت و درگیری میان عده ای به خاطر یک دختر.
سینمایی که آرمانش نه هشیار و بیدارکردن است نه آگاهی و ترقّی دادن و نه نشاط سالم دادن به جامعه.
سینمایی چنینی همان فاحش و فاحشه خانه نامیده شود بهتر است.
آیا درد نیست که سینمایی یک کشور اسلامی را مرفّهین بی دردی دست گرفته اند و قبله ی آمال جوانانمان شده اند که جز فزون خواهی و راحت طلبی خود به چیز دیگری نمی اندیشند؟
آیا فاحش و فاحشه خانه نیست سینمایی که ارمغانش برای مخاطبش فقط اتلاف وقت او است و غفلت زایی و تاختن بر گویش ها و لهجه های مظلوم ترین قشر مردم و استهزاء مقدسات .
و در وصفش همین بس است که به نام اوقات فراقت و سرگرمی و استراحت، گرانمایه ترین سرمایه ی یک نسل را به یغما می برد و وقت و فکر یک نسل را پامال ادا در آوردن مشتی رفاه طلب می کند که هیچ و مطلقا هیچ فایده ای برای پیشرفت و استقلال کشور ندارند.
به حق که سینمای ایران فاحش و فاحشه خانه ای است که مخاطبانش فقط "قِسمی" از سواره های شمال شهر نشین تهرانی اند که از حال پابرهنگان جنوب شهر بی خبرند.
سینمای ایران غفلت خانه است که آرمان های نیک علم اندوزی و آگاهی طلبی و زندگی جمعی را اندک اندک به باد فراموشی و فنا می دهد و دون منشی و فرد‌گرایی را به جای آن بر جامعه مسلط می کند.
خاطرم هست که پیش تر ها به ما چنین القا می کردند که متمدن است کسی که هر هفته یا هر ماه به سینما یا تئاتر می رود و بی برنامه است کسی که برای این کار وقتی ندارد، یا با گذاره هایی چون "شهر سینما و چه و چه دارد" سعی می شد برتری ای برای شهر نسبت به روستا در نظر گرفته شود، اما این روز ها که طعم تلخ این سینما را چشیده ایم و اثرات اسفبار آن را بر تار و پود جامعه می بینیم، جثارت پیدا کرده ایم که بگوییم سینما نه تنها فرهنگ نیست و نه تنها تمدن نیست بل این  که صنعتی است غربی که جز برای سوق دادن به سوی آمال غرب یعنی غفلت زایی،خشونت،س/ک/س و لودگی طراحی نشده است.
واقع بینانه نگاه کنیم می فهمیم در اصل اهمیت دادن به رسانه و سینما، یعنی این که من نسبت به هنر استفاده کردن از وقتم آن قدر جاهلم که آمده ام چندین ساعت از اجتماع و وقت و سلامت جسم و روحم زده ام و به تو سپرده ام و بر صحنه ای چشم دوخته ام که تو گاه برایم با ریش و عمامه نماز شب بخوانی و گاه سه تیغ کرده برقصی یا توی دیگر گاه با چادر به مناجات باشی و گاه با بی شرمانه ترین وجه قهقهه سر دهی و الخ .
الاسف ...
انصاف می دهم رجحان دهند نشست و برخواست با اراذل را بر نشستن در مدرسی که سینما و رسانه مربی اش باشند.
سینما و رسانه ای که اخبارشان مغلوب سیاست است و آغشته به کذب و برنامه ها و تفریحشان آلوده شده به سم مهلک غافل سازی، که هم چنان عده ای بر مسند قدرت بمانند و عده ای در وضعیت مشقت ...

پ.ن : وقت ویرایش نبود . معذرت .
پ.ن : شأن کتابت این پست رو بذارید پخش یه فیلم مذخرف از جواد رضویان و شفیعی جم و پور مخبر داخل اتوبوس ...

نظرات ()



افاضات استاد
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/۸/۱

* سر کلاس:

+ "استاد مسئله اول رو میشه حل کنید؟"
- "این مسئله دو تا روش داره برای حل. یکی استفاده از رابطه ی اول - یکی هم استفاده از رابطه ی دوم. رابطه ی اول که کلّن آشغاله!! پس از رابطه ی ..."

 

** داخل آزمایشگاه :

+ "استاد، یه نگاه به این مدار می ندازید؟"
چند ده ثانیه بعد ... 
- "این قرتی بازیا چیه؟ این قدر مدار رو تمیز بستی!!"

 

+ "شما چرا تنها نشستی؟ همگروهت کو؟"
- "استاد؛ما.."
+ "داستان نگو برای من، چرا تنهایی؟"
- "استاد؛ما.."
+ "گفتم داستان نگو" 

پ.ن : یه وقت فکر نکنید استاد با من مشکل داره ها، کلا اینجوریه :)
پ.ن.2 : یه وقتِ دیگه، فکر نکنید استاد منفوریه ها! این قدر خوشمون میاد ازش :) 

نظرات ()



در تکریمِ شون ...
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/۸/۱

قبول کنید که همیشه باید یه آدم هایی باشن که یه سری حرف های ناخوشایند رو به بقیه بزنن.
یعنی همیشه باید یه نفرایی باشه که بگن آقا غرورتو بشکن، آقا این حرف رو نزن، آقا این کار رو نکن و آقا اسراف نشه و الخ.
این تذکرات شور، نمکیه که میکروب کشه و نمیذاره بگندی و اینا هم یه سری خیرخواه فلک زدن، نه ستون پنجم! 
پس عوض این که طردشون کنی باید بذاریشون کنج دلت و ازشون استفاده کنی.

نظرات ()



در مذمّتِ شون
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/۸/۱

این جوونایی هستند که خیلی یواش راه می رن، از جوی آب نمی پرن، عمدا نمی خندن، و ...
شک نداشته باشید این ها یه روزی مثل [...] پشمیمون می شن.
این که می گم شک نکنید غلو نیست ها! یعنی این ها صددرصد یه روز آرزو می کنن برگرده روزهایی که بتونند تو سر و کله ی رفقاشون بزنن، روی لبه ی جدول راه برن، کنار خیابون بدون و ...
آخه هر سنی یه سری علایق برای آدم هست که تا جایی دین آدم اجازه می ده باید دعوتشون رو لبیک گفت.

پس مخلص کلام این که سعی کنید همیشه خودتون باشید و رفتاری که دارید متناسب با خودِ وجودیتون باشه، و نه از سر تقلید.
راستی، لازمه روشن کنم که من نمی گم تغییر نکنید،
من می گم  ظاهر و باطن متفاوت نداشته باشید.

:)

نظرات ()



مولتی موضوع
نویسنده: سام وان - ۱۳٩٠/٧/۱۸

یکم :

خوبی که از حد بگذرد [یاران!] خیال بد کنند !

به قول یکی از [...] (دوستان/وب نویسان و...) ، آقا! ما ذاتا مهربونیم، شما به خودتون نگیرید لطفا ! :)
خدا می دونه که ما چند تا رفیق رو سر همین قضیه ی مهربونی بیش از حد از دست دادیم تا حالا :دی !

ماجراییه ها!
اما هنوز هم که هنوزه سرمون به سنگ نخورده و کماکان همون آدم قبلی هستیم
ولی اینو مرقوم کردم که بگم بی جهت نیست که گفتند "میانه رو که گذرگاه عافیت تنگ است"

یا تو قرآن اومده  "وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ(بقره 143)" .
حالا این مثالی که من زدم زیاد فراگیر نیست، ولی اگه چشم و چارمون رو باز کنیم می بینیم که خیلی از مشکلات و عقب ماندگی های ما به خاطر زیاده روی هستش یا عکسش،اهمال و کمکاری . از درس میزنیم برای ورزش، از خانواده می زنیم برای دوست، از قرآن و خودمون می زنیم برای کار اجتماعی و ...

 

دوم :

واسه من که خیلی عجیب بود و یه خرده هم ناراحت کننده! 
آخر تیرماه که من از تهران رفتم اینجا یه دوست داشتم نماز جماعتی و جلسه اخلاق برو و  الخ . حالا که اول مهر برگشتم، دیدم همون شده سیگاری و نمازهاش رو دو تا یکی کن و عروسی های مختلط برو و الخ .
 و با نتیجه این که اولا گوش بکنید به این که "همیشه باید بین خوف و رجا بود." یعنی نه غرور خوب بودن بگیرتتون نه ناامیدی گناه کاری . ثانیا این که سعی کنید زیاد کسی رو زیاد برای خودتون بزرگ نکنید، تا اگه چپ کرد راحت تر با خودتون کنار بیاید .

 

سوم : 

نقل است که یه زندیقی مُرد. شبش اومد به خواب پسرش و گفت "پسرم! همه ی حرف هایی که آخوند ها می زنن دروغه، گوش نکن". پسر پرسید : "چرا اینو می گی بابا؟"
گفت : "ببین باباجون، وقتی من مردم نه نکیر و منکری بود و نه سوال و جوابی، فقط و فقط آتیش هست اینجا. "

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »