یکم :
خوبی که از حد بگذرد [یاران!] خیال بد کنند !
به قول یکی از [...] (دوستان/وب نویسان و...) ، آقا! ما ذاتا مهربونیم، شما به خودتون نگیرید لطفا ! :)
خدا می دونه که ما چند تا رفیق رو سر همین قضیه ی مهربونی بیش از حد از دست دادیم تا حالا :دی !
ماجراییه ها!
اما هنوز هم که هنوزه سرمون به سنگ نخورده و کماکان همون آدم قبلی هستیم
ولی اینو مرقوم کردم که بگم بی جهت نیست که گفتند "میانه رو که گذرگاه عافیت تنگ است"
یا تو قرآن اومده "وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ(بقره 143)" .
حالا این مثالی که من زدم زیاد فراگیر نیست، ولی اگه چشم و چارمون رو باز کنیم می بینیم که خیلی از مشکلات و عقب ماندگی های ما به خاطر زیاده روی هستش یا عکسش،اهمال و کمکاری . از درس میزنیم برای ورزش، از خانواده می زنیم برای دوست، از قرآن و خودمون می زنیم برای کار اجتماعی و ...
دوم :
واسه من که خیلی عجیب بود و یه خرده هم ناراحت کننده!
آخر تیرماه که من از تهران رفتم اینجا یه دوست داشتم نماز جماعتی و جلسه اخلاق برو و الخ . حالا که اول مهر برگشتم، دیدم همون شده سیگاری و نمازهاش رو دو تا یکی کن و عروسی های مختلط برو و الخ .
و با نتیجه این که اولا گوش بکنید به این که "همیشه باید بین خوف و رجا بود." یعنی نه غرور خوب بودن بگیرتتون نه ناامیدی گناه کاری . ثانیا این که سعی کنید زیاد کسی رو زیاد برای خودتون بزرگ نکنید، تا اگه چپ کرد راحت تر با خودتون کنار بیاید .
سوم :
نقل است که یه زندیقی مُرد. شبش اومد به خواب پسرش و گفت "پسرم! همه ی حرف هایی که آخوند ها می زنن دروغه، گوش نکن". پسر پرسید : "چرا اینو می گی بابا؟"
گفت : "ببین باباجون، وقتی من مردم نه نکیر و منکری بود و نه سوال و جوابی، فقط و فقط آتیش هست اینجا. "